أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
424
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
نظر اين نگارنده دور از صحّت نمىباشد . وفات معروف در دوّم يا هشتم محرّم سال دويست تمام يا دويست و دوّم يا ششم هجرى در بغداد واقع شد و بنابر اوّل ، هريك از سه جملهء زبدهء آفاق - 200 و زبدهء اصفيا - 200 و مصباح جهان - 200 و بنابر دوّمى كلمهء رب - 202 و جملهء قطب اكمل - 202 و بنابر سوّمى جملهء قطب الدّين - 206 مادّهء تاريخ او مىباشند . در مرض موت به او گفتند وصيّتى بكن . گفت : وقتى كه مشرف به موت شدم پيراهن مرا صدقه بدهيد كه چنانچه به دنيا عريان آمدهام عريان رفته باشم ( ريحانة الادب ، ج 6 - 5 ، صص 47 - 45 ) . ص 22 داوود طايى ( 15 ) ابو سليمان داوود بن نصير طائى از فقهاى قرن دوم هجرى است . وفاتش بنا به نوشتهء ابن جوزى در سال 165 ه . ق . و به ضبط ابن خلكان در 165 ه . ق يا 160 ه . ق . و به نوشتهء يافعى در 162 ه . ق يا 160 ه . ق واقع شد ( براى ترجمهء احوالش . ( نك : صفوة الصفوة ، ج 3 ، ص 74 ؛ رسالهء قشيريّه ، ص 12 ) در طرايق الحقايق ج 2 ، ص 80 آمده است كه : « كسى از وى ( يعنى داوود طايى ) وصيّت و نصيحت خواست . گفت : جهدى كه در دنيا كنى چندان كن كه تو را در دنيا مقام خواهد بود و در دنيا به كار خواهد آمد . و جهدى كه براى آخرت كنى كه تو را در آخرت به كار آيد . از معروف كرخى حكايت كنند كه گفته ، هيچ كس را نديدم كه دنيا را خوارتر داشت از داود كه جملهء دنيا و اهل دنيا در چشم او مقدار ذرّه نبودى » . ص 22 شيخ وجيه الدّين قاضى ا ( 16 ) ز فقها و زهّاد سهرورديه ، از سلاسل معروفيه . وى فرزند ابو محمد عمويه و عمّ ابو النجيب سهروردى است و ابو النجيب خرقهء ارادات از دست شيخ وجيه الدّين گرفت و وجيه الدّين از پدرش . ( طرايق الحقايق ، ج 2 ، ص 309 ) .